تبليغاتX
فکر کن تنهایی!!
فقط 2 دقیقه!!!

 

شازده کوچولو پرسید:اهلی کردن یعنی چی؟

 

روباه گفت:چیزی است که پاک فراموش شده.معنی اش ایجاد علاقه کردن است.

 

 شازده کوچولو گفت: ایجاد علاقه کردن؟

 

روباه گفت :اگه منو اهلی کنی انگار که زندگیم را چراغان کرده باشی.آن وقت صدای پایی را می شناسم که با هر صدای پای دیگری فرق می کند.تازه ٬نگاه کن آن جا آن گندمزار را میبینی؟ برای من که نان نمی خورم گندم چیز بی فایده ای است.پس گندمزار هم مرا یاد چیزی نمی اندازد.اما تو موهات رنگ طلا است.مرا به یاد تو می اندازد.و صدای باد را هم که تو گندمزار می پیچد دوست خواهم داشت....اگر دلت می خواهد منو اهلی کن!

 

شازده کوچولو جواب داد:دلم که خیلی میخواهد..اما وقت چندنی ندارم.باید بروم و از کلی چیزها سر درآورم.

 

روباه گفت:آدم فقط از چیزهایی که اهلی می کند می تواند سر درآورد.آدمها مانده اند بی دوست..تو اگر دوست میخواهی خب منو اهلی کن!...

 

به این ترتیب شازده کوچولو روباه را اهلی کرد.

لحظه ی جدایی نزدیک شد.روباه گفت:آخ..نمیتوانم جلو اشکم را بگیرم.

 

شازده کوچولو گفت:تقصیر خودت است.من که بدت را نمی خواستم.خودت خواستی اهلیت کنم.

روباه گفت:همین طور است.

 

شازده کوچولو گفت:آخه اشکت سرازیر می شود.

 

روباه گفت:همین طور است.

 

شازده کوچولو گفت:پس این ماجرا فایده ای به حال تو نداشته.

 

روباه گفت:چرا ..برای خاطر رنگ گندم.

 

شازده کوچولو یاد گل خودش که اهلیش کرده بود افتاد.

 

روباه گفت:ارزش گل تو به قدر عمری است که به پاش صرف کرده ای.آدمها این حقیقت را فراموش کرده اند اما تو نباید فراموش کنی.تو تا زنده ای نسبت به آنی که اهلیش کرده ای مسئولی.تو مسئول گلتی...

 

شازده کوچولو برای آنکه یادش بماند تکرار کرد:..من مسئول گلمم..

 

+ از زیر دست در رفته  حوالی ساعت 16:26  از دختری بنام ب |