تبليغاتX
فکر کن تنهایی!! - سماق قدیمی شده... بفرما آلبالو خشکه!
فقط 2 دقیقه!!!
 

۱) دلم آب رفته واسه ریز ریز خندیدن... دزدکی خندیدن کیف داره.. بازم بستگی داره به کی! اما نه تو ماه محرم ..نه تو روز عاشورا.. نه تو خطه ی شمال... ها ها ها.. قاه.قاه..هر.هر..(هیس!.. و چقدر هم نزاشت کسی بفهمه!)و تا بی وقت دل درد گرفتن و درد دل گفتن! هر وقت احساس کردی جایی رو بلد نیستی آدرسشو از سرو بلند کوچه باغی بپرس.بپرس که این خونه ی مثلا دوست که میگن کجاست؟ .. سرو هم از کلاغ به خونه ی خاله رسیده میپرسه و حتما بهت میگه...   چه میدونم؟شاید خدا خواست و ما هم توی یه time out یه رویایی نه در خواب! در بیداری ببینیم!!

۲) چند روز پیش در حین عملیات چلاندن این جعبه ی جادو دیدم که چگونه سرنوشت دو به اصطلاح کور بهم گره ای کورتر میخورد.. (اون سر رشته رو داشته باش.من این ور رو محکم دارم!!..)

۳) جوجه کلاغهای آبجی کوچیکه با چشمهای سفید و قلموهای ۵ و  ۶ ره آورد منو نوک میزدند. ای ....جوجه های چشم سفید!!!

۴) اصطلاح تعطیلات بین دو ترم که سوء تغذیه بدنبال داشت منو وا داشت تا بدنبال سوءهاضمه رکاب بزنم و لبخندی در خور چیتگر به این سه چهار روز تعطیلی بزنم.. (فقط سر بالایی هاش بد بود!)

۵) آقا ما چی کار کنیم؟! امتحانات تموم شد و از نفر جلویی هم خیر زیادی ندیدیم! خب.. تقصیر اون بنده  خدا هم نبود. فقط برگه شو بغل کرده بود و با ضربه ی من گهگاه میاوردش بالا .. تقصیر من بود که ریز خونی بلد نیستم. شاید چشام ضعیف شده خودم خبر ندارم!؟ آره .. اون وقت آگه پسر بودم(به قول مردم!) از سربازی معافم میکردن! بازم شانس آوردم left handed بودنم این جور مواقع به کمکم میشتافت و برایم از برگه های بغلی پیام میاورد.(در همین جا از خانوم جودی ابوتتشکر میکنم.)اما چقدر خوبه آدم حاصل دسترنج خودشو بخوره!!!

۶) این مایه ی حیات عجیب مایعات است!! مایعی بیرنگ و زلال که لایه هایی چند از آثار دیده ی تر را میشوید و چهره منور میکند.این وضو اگه نبود این یادگاری های نمکین رو چگونه قایم میکردم؟ بعدشم گوش خودم رو می پیچونم و توی دهانم فلفل میریزم که دیگه وسط صحبت با اون بالاییه یاد سخنان غیبگو که از ته فنجان قهوه برمیخاست نیفتم! (حیف از دو سوم چرک کف دست یک هفته! و امان از رفیق ناباب!! ...)   

                           

+ از زیر دست در رفته  حوالی ساعت 16:15  از دختری بنام ب |