![]() |
![]() |
|
| فقط 2 دقیقه!!! |
|
جای خالی یاکریم مادر روی در اوراق شده ی تو بالکن خیلی خالیه.. دو سه روزی بود که نقش خروس رو برام بازی میکرد! صبح ها نمی ذاشت بخوابم. ولی وقتی که یا کریم پدر رو میدیدم که با چه ذوقی خار و خاشاک یکی یکی میآورد تا مثلا به لونه اش سر و سامان بده عصبانیتم فروکش میکرد. آخرش هم همون شد که فکرش عین فرانک اشتاین تاریکی ذهنم رو به وحشت میانداخت. عقل بچه گونه ام بهم دستور میده یه تفنگ بردارم و نسل هر چی کلاغه از رو زمین منقرض کنم!!! .. اما عقل بزرگونه بهم میگه که این قانونشه..سه تا تخم یاکریم توسط این حیوون شوم خورده بشن. دیگه هیچ چی تو لونه نیست. باد نصف شب خار و خاشاک لونه رو یکی یکی رو زمین میریزه... نتیجه ی اخلاقی: گور بابای هر چی nature و ناتورالیسم !!!!!
|
|
+ از زیر دست در رفته
حوالی ساعت 20:1 از دختری بنام ب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
صدای زنگ قافله را میشنوی؟
|
| پیوندهای روزانه |
|
ارتباطات(دکتر امید مسعودی) خبر نگار سایت رسمی دانشجویان دوره دکترای تخصصی علوم ارتباطات ارتباطات واسه برو بچ روزنومه چی! آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|